X
تبلیغات
نماشا
رایتل
وبلاگ مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور
اطلاعیه
مدیریت کیفیت چیست؟

مدیریت کیفیت چیست؟ 

بر طبق یکی از نگرشها مدیریت کیفیت یعنی نظارت بر فرآیند ساخت و تولید محصول برای ایجاد اطمینان از مطابقت محصول با آنچه مورد نظر طراح یا مشتری بوده است. این نظارت از مرحله دریافت و سفارش مواد اولیه تا خدمات پس از فروش را شامل می‌شود. بدین ترتیب طیف وسیعی از فعالیت ها را شامل می‌گردد: قابلیت دسترسی، راحتی حمل و نقل، مصرف کم انرژِی، سهولت آموزش و بکارگیری محصول و همچنین تعمیر و نگهداری و بازیافت را می توان از عوامل کیفیت برشمرد.   

تاریخچه : 

 بحث کیفیت و قدمت آن برمی‌گردد به حدود صد و یا شاید هزاران سال پیش یعنی از زمانی که تجارت به جایی رسده بود که تجار سعی بر این داشتند که مازاد محصول خود را به نوعی تغییر دهند که هم سفارش بیشتری دریافت کنند و هم چیزی به عنوان مازاد باقی نماند. کیفیت تمرکزی خاص بر روی سلامت محصول دارد نه نوع آن. هزاران سال قبل از میلاد در مصر باستان کتابی وجود داشت به نام «کتاب مرگ» که می‌شود آن را به عنوان اولین مدرک سیستم کیفیت بر روی زمین نام نهاد. در این کتاب شرح کاملی از روند آماده سازی اجساد برای حیات پس از مرگ وجود دارد. کشف مقبره های فراعنه نمایانگر این مطلب بود که این روندها بسیار سخت گیرانه پیگیری می‌شده و سالم ماندن مومیایی ها ثابت می‌کند که اثر بخشی این سیستم تا چه حد در تضمین کیفیت عمل انجام شده موثر بوده است.  

در حدود قرن یازدهم حک کردن عیار بر روی محصولات نقره و طلا باب شد تا حداقل درصد وجود هر کدام از فلزات گرانبها در محصول برای مشتری معلوم گردد.  

پس از قرون وسطی کیفیت محصولات بستگی شدیدی به مهارت صنعت گران داشت به طوری که تجار با داشتن صنعت گران ماهر می‌توانستند تمام بازار را در مورد محصول خود در دست گیرند. اما انقلاب صنعتی این امکان را به خود صنعت گران داد تا بتوانند با کمک ابزار و ماشین آلات مختلف به کیفیت مورد نظر خود دسترسی پیدا کنند. در همین زمان بود که کارخانه هایی با تعداد بسیار زیاد کارگر و ماشین های مدرن راه افتادند و اینجا بود که برای کنترل این جمعیت زیاد و کنترل ماشین آلات ترکیب جدیدی از سیستم مدیریت پدیدار شد. ترکیبی شامل کارگران، سرکارگران، سرپرستان و مدیران. ترکیبی که زنجیروار به یکدیگر مرتبط بوده و نقص در یکی از ارکان آن نقص در کل سیستم را موجب می‌شده. 

 و در نهایت سازمان دهنده نهایی و پایه گذار امروزی بحث فراگیر سیستم کنترل کیفیت جنگ جهانی اول و پس از آن جنگ جهانی دوم بود که کارخانجات را مجبور می‌کردند طبق درخواست ها و استانداردهای ارتش محصولات خود را تهیه، آماده و ارسال نمایند.  

و اما امروز در جهانی هستیم که افرادی چون تاگوچی، ایشی‌گاوا، شین‌گو و کراس‌بی توسعه دهندگان و بنیان گذاران صنعت نوین سیستم مدیریت کیفیت می‌باشند. 

 سیستمی که نداشتن آن در آینده‌ای نه چندان دور باعث از دور خارج شدن از صحنه رقابت در بازار کار و تجارت خواهد شد. 

  

کیفیت از دیدگاه های گوناگون:  

· کیفیت یعنی مطابقت با مشخصات و نیازمندی ها  

· کیفیت یعنی رضایت مشتری 

· کیفیت یعنی به وجدآوردن مشتری   

· کیفیت یعنی مناسب بودن برای منظور  

· کیفیت یعنی مشتری برگردد اما محصول برنگردد  

· کیفیت یعنی قابلیت نگهداری و تعمیر  

· کیفیت یعنی قابلیت اعتماد و دوام محصول  

· کیفیت یعنی تحویل به موقع  

· کیفیت یعنی بی نقص بودن  

 

اصول مدیریت کیفیت :  

مدیریت سازمان با منش رهبری باعث می گردد کارکنان مقاصد و اهداف سازمانی را درک نموده و برای دستیابی به آنها از انگیزه کافی برخوردار شوند. 

 اصل اول: 

 تمرکز بر مشتری (Customer Focus) 

 هر سازمانی به مشتریان خود وابسته است و باید نیازهای حال و آینده آنان را درک نماید و نیازمندی های مشتریان خود را برآورده نماید. علاوه بر این سازمان ها باید برای عبور از انتظارات مشتریان خود برنامه ریزی و تلاش نمایند.  

تمرکز بر مشتری و درک نیازهای حال و آینده او باعث پاسخگویی منعطف و سریع سازمان به فرصت های بازار و در نتیجه افزایش سود سهام و سهم بازار برای سازمان خواهد شد.  

رضایت مشتریان با افزایش اثربخشی بکارگیری منابع سازمان، افزایش یافته و بهبود وفاداری مشتری به سازمان باعث ماندگاری در تجارت می گردد.  

▪ بکارگیری اصل تمرکز بر مشتری عموما باعث می گردد که سازمان:  

ـ برای درک نیازها و انتظارات مشتریان تحقیقات لازم را صورت دهد. از ارتباط اهداف سازمانی با نیازها و انتظارات مشتریان اطمینان حاصل نماید.  

ـ ارتباطات درون سازمانی را در راستای نیازها و انتظارات مشتریان هدایت نماید.  

ـ رضایت مشتریان را اندازه گیری نموده و بر مبنای نتایج حاصل از آن اقدام نماید.  

ـ ارتباطات با مشتریان را به صورت سیستمی مدیریت نماید.  

ـ از وجود توازن بین رضایتمندی مشتریان و سایر ذینفعان سازمان (نظیر مالکین، کارکنان، سرمایه گذاران، انجمن ها و مجامع محلی) اطمینان حاصل نماید.  

اصل دوم: 

 رهبری در مدیریت (Leadership) 

 مدیر سازمان که از منش رهبری برخوردار است باید مقاصد و جهت گیری یکنواختی را در سازمان ایجاد نماید و محیط داخلی سازمان را به گونه ای ایجاد و نگهداری نمایند که کارکنان بتوانند در دستیابی به اهداف سازمانی کاملا مشارکت نمایند.  

مدیریت سازمان با منش رهبری باعث می گردد کارکنان مقاصد و اهداف سازمانی را درک نموده و برای دستیابی به آنها از انگیزه کافی برخوردار شوند. علاوه بر این با بکاربستن منش رهبری فعالیت های سازمان ارزیابی شده و در مسیری یکسان، منظم گردیده و استقرار می یابد و در نتیجه فقدان ارتباط بین سطوح مختلف سازمان به حداقل خود خواهد رسید.  

▪ بکارگیری اصل رهبری در سازمان عموما باعث می گردد که:  

ـ نیازهای تمامی ذینفعان سازمان شامل مشتریان، مالکین،‌کارکنان،‌ تامین کنندگان، سرمایه گذاران، انجمن هاو مجامع محلی در نظر گرفته شود.  

ـ اهداف چالش برانگیز با زمانبندی مشخص تنظیم گردد.  

ـ ارزش های مشترک، مدل های اخلاقی و جوانمردی در تمامی سطوح سازمان ایجاد شده و تقویت گردد. 

 ـ اعتماد ایجاد گردیده و ترس از میان برود. 

 ـ کارکنان با منابع مورد نیاز،‌ برخوردار از آموزش و آزادی عمل با داشتن مسوولیت و پاسخگویی فعالیت نمایند.  

ـ کارکنان برای نقش و سهم خود امیدوار و دلگرم گردیده و آنرا تشخیص دهند.  

اصل سوم:  

مشارکت کارکنان (Involvement of people )  

کارکنان جوهره سازمان بوده و مشارکت آنها باعث خواهد گردید تا توانایی هایشان مزیت سازمان محسوب گردد. ایجاد انگیزه،‌ تعهد و مشارکت کارکنان نسبت به سازمان، نوآوری و خلاقیت در پیشبرد اهداف سازمان را به ارمغان خواهد آورد. 

 ایجاد مسوولیت پاسخگویی کارکنان در رابطه با عملکردشان و همچنین ایجاد اشتیاق در مشارکت و همکاری ایشان زمینه ساز بهبود مستمر در سازمان خواهد بود.  

▪ بکارگیری اصل مشارکت کارکنان در سازمان عموما باعث می گردد که:  

ـ کارکنان اهمیت همکاری و نقش خود را در سازمان درک کنند.  

ـ کارکنان محدودیت های عملکردشان را شناسایی کنند.  

ـ کارکنان مالکیت مسایل را پذیرفته و مسوولیت حل آنها را عهده دار شوند.  

ـ کارکنان عملکرد خود را در راستای مقاصد و اهداف شخصی ارزیابی نمایند.  

ـ کارکنان فعالانه فرصت های افزایش صلاحیت،‌ دانش و تجربه خود را جستجو نمایند.  

ـ کارکنان آزادانه دانش و تجربیات خود را به اشتراک گذارند.  

ـ کارکنان آشکارا در خصوص مسایل و عواقب آن بحث کنند.  

اصل چهارم:  

رویکرد فرایندی (Process approach) 

 نتایج مورد نظر در سازمان هنگامی که فعالیت ها و منابع مرتبط به صورت فرایندی مدیریت می شوند،‌ با اثربخشی بیشتر حاصل می گردند. رویکرد فرایندی باعث هزینه کمتر و چرخه زمانی کوتاهتر در استفاده از منابع بوده و نتایج بهبود یافته،‌ سازگار و قابل پیش بینی را برای سازمان به ارمغان خواهد آورد. همچنین رویکرد فرایندی بر فرصت های بهبود متمرکز خواهد گردید و آنها را اولویت بندی می نماید.  

▪ بکارگیری اصل رویکرد فرایندی در سازمان عموما باعث می گردد که: 

 ـ فعالیت های ضروری به منظور دستیابی به نتایج مورد نظر به صورت سیستمی تعریف شوند.  

ـ مسوولیت و پاسخگویی برای مدیریت فعالیت های کلیدی به صورت شفاف ایجاد گردد.  

ـ قابلیت فعالیت های کلیدی اندازه گیری و تجزیه و تحلیل گردد. 

 ـ فصول مشترک فعالیت های کلیدی در تعامل با بخش های سازمان شناسایی گردد.  

ـ بر عواملی نظیر منابع،‌ روش ها و مواد که فعالیت های کلیدی سازمان را بهبود خواهند بخشید، تمرکز گردد. 

 ـ ریسک ها، پیامدها و اثرات فعالیت های مشتریان،‌ تامین کنندگان و سایر ذینفعان ارزیابی گردد.  

اصل پنجم:  

رویکرد سیستمی به مدیریت (System approach to management)  

شناسایی،‌ درک و مدیریت فرایند های مرتبط به هم بعنوان یک سیستم، کارآیی و اثربخشی سازمان را در دستیابی به اهداف خود بهبود می بخشد. 

 مدیریت سیستمی با یکپارچه و مرتب نمودن فرایندها بعنوان بهترین روش دستیابی به نتایج مورد نظر، سازمان را از قابلیت تمرکز تلاش بر روی فرایندهای کلیدی برخوردار می سازد و در ذینفعان سازمان اعتماد سازی به سازگاری، کارآمدی و اثربخشی سازمان را ایجاد نموده و توسعه می بخشد.  

▪ بکارگیری اصل رویکرد سیستمی به مدیریت در سازمان عموما باعث می گردد که:  

ـ یک سیستم برای دستیابی به اهداف سازمانی در بهترین حالت کارآمدی و اثربخشی آن پایه ریزی گردد.  

ـ بستگی دو طرفه بین فرایندهای سیستم درک گردد.  

ـ نقش ها و مسوولیت های مورد نیاز برای دستیابی به اهداف مشترک بهتر درک گردیده و از این بابت موانع بین بخشی کاهش یابد.  

ـ قابلیت های سازمانی درک شده و قیود منابع قبل از عمل ایجاد گردد.  

ـ تعریف و هدف گذاری برای اینکه فعالیت های ویژه در یک سیستم چگونه باید عمل نمایند.  

ـ سیستم بر پایه اندازه گیری ها و ارزیابی هایش به صورت مستمر بهبود یابد. 

 اصل ششم: 

 بهبود مستمر (Continual improvement) 

 بهبود مستمر عملکرد سراسری سازمان باید یک هدف پایدار برای آن سازمان باشد. در این حالت قابلیت سازمانی بهبود یافته، مزیت عملکردی هر سازمان خواهد گردید و همترازی فعالیت های بهبود در تمامی سطوح سازمان به منظور تصمیم گیری راهبردی ایجاد خواهد گردید و در نهایت با اصل قراردادن بهبود مستمر در سازمان انعطاف برای واکنش در برابر فرصت ها پدید خواهد آمد. 

 ▪ بکارگیری اصل بهبود مستمر در سازمان عموما باعث می گردد که:  

ـ یک رویکرد جامع و سازگار در تمام سازمان برای بهبود مستمر عملکرد بکارگرفته شود.  

ـ منابع انسانی آشنا به روش ها و ابزار بهبود مستمر تامین گردد.  

ـ بهبود مستمر در محصولات، فرایندها و سیستم ها یک هدف مشترک برای یکایک کارکنان سازمان تعریف گردد.  

ـ مقاصدی برای هدایت و اقداماتی برای ردگیری بهبود مستمر ایجاد گردد.  

ـ بهبود های صورت گرفته، تشخیص داده شده و تصدیق گردند. 

 اصل هفتم: 

 تصمیم گیری بر مبنای واقعیت ها (Factual approach to decision making) 

 در هر سازمان تصمیمات موثر بر مبنای تجزیه و تحلیل داده ها و و تولید اطلاعات میسر است. تصمیمات آگاهانه، افزایش توانایی برای اثبات اثربخشی تصمیمات گذشته بر مبنای مراجع و سوابق واقعی و همچنین افزایش توانایی برای بازنگری، به چالش کشیدن و تغییر عقاید و تصمیمات از جمله مزایای بکارگیری اصل تصمیم گیری بر مبنای واقعیت ها است.  

▪ بکارگیری اصل تصمیم گیری بر مبنای واقعیت ها در سازمان عموما باعث می گردد که:  

ـ از کفایت و دقت داده ها و اطلاعات اطمینان حاصل گردد.  

ـ داده ها برای کسانی که به آنها نیاز دارند در دسترس باشد.  

ـ داده ها و اطلاعات با استفاده از  روش های معتبر تجزیه و تحلیل شوند.  

ـ تصمیم گیری و اقدامات اجرایی بر مبنای تجزیه و تحلیل واقعی در کنار تجارب و بصیرت صورت پذیرد. 

 اصل هشتم: 

 ارتباط سودمند و دوطرفه با تامین کنندگان (Mutually beneficial supplier relationships ) 

 سازمان و تامین کنندگان آن به یکدیگر وابسته هستند و رابطه سودمند و دو طرفه، توانایی هر دو را برای ایجاد ارزش افزایش می دهد. افزایش توانایی ایجاد ارزش برای هر دو طرف در نتیجه انعطاف و سرعت در پاسخگویی به تغییرات بازار یا نیازها و انتظارت مشتریان ایجاد می گردد و باعث بهینه نمودن هزینه ها و منابع خواهد گردید. 

 ▪ بکارگیری اصل ارتباط سودمند و دوطرفه با تامین کنندگان در سازمان عموما باعث می گردد که:  

ـ ارتباطی متوازن بین ملاحظات کوتاه مدت و بلند مدت ایجاد گردد.  

ـ تخصص ها و منابع بین یکدیگر به اشتراک گذاشته شود.  

ـ تامین کنندگان کلیدی شناسایی و انتخاب گردند.  

ـ ارتباطات شفاف و آشکار بر قرارگردد.  

ـ اطلاعات و طرح های آینده به اشتراک گذاشته شود.  

ـ تشریک مساعی در توسعه و بهبود فعالیت ها صورت گیرد.  

ـ تامین کنندگان برای تشخیص بهبودها و موفقیت ها تشویق شده و دلگرم گردند. 

 


 منابع : iritn.com

به وبلاگ مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور
امتیاز بدهید

با تشکر از حمایت شما